Skip navigation

اونروز مامان خونه نبود و براي كاري رفته بود بيـــرون و ديروقت نميومد باباي من هم كه مثل هميشه با يك مجله سكسي playboy اومد خونه ، اول مجله رو باز كرد و عكس هاشو ديد بعد هم دراز كشيد. من كه داشتم از اونجا رد ميشدم يه دفه كتابم افتاد خم شدم كه برش دارم بابام لاي كوسم رو ديد (دامن داشتم) اما به روي خودش نياورد. چند دقيقه بعد كه رفته بودم تو آشپزخونه داشتم چيزي بر مي داشتم يه دفه ديدم يكي از پشت بهم چسبيده با ترس برگشتم ديدم بابام هست ، يه دفه گفت صدات در نياد آروم ميكنمت يكم بيشتر طول نميكشه

بعد منو خوابوند روي مبل و با دندوناش لباسامو كند و بعد كفگير رو كرد تو كوسم …

اين داستان ادامه دارد…

About these ads

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: